حرف های عاشقانه

حرف های عاشقانه


ﯾﮑـــــﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﻪ !!
ﯾﮑـــــﯽ ﮐﻪ ﺁﺩﻣﻮ ﺻﺪﺍ ﮐﻨﻪ ،
ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﮐﻮﭼــﯿﮑﺶ ﺻﺪﺍ ﮐﻨﻪ .. .
ﯾﻪ ﺟــــــﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺣﺎﻝ ﺁﺩﻡ ﺭﻭ ﺧﻮﺏ ﮐﻨﻪ ؛
ﯾﻪ ﺟـــــﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻫﯿﭽــــﮑﺲ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻠﺪ ﻧﺒــﺎﺷﻪ …
ﯾﮑــــــﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺁﺩﻡ ﺭﻭ ﺑﻠﺪ ﺑﺎﺷﻪ !

[ شنبه دوازدهم بهمن 1392 ] [ 17:57 ] [ دختر صحرا ] [ ]


شال گردن

 دستانت را دور گردنم حلقه کن

این دوست داشتنی ترین شالگردن شب های سرد من است ؛

باور کن . . .

[ پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391 ] [ 15:16 ] [ دختر صحرا ] [ ]


فقط برای...

فقط برای دلخوشی!

جیب تمام مکالمه امروزت را گشتم.

به دنبال یک دوستت دارم الکی.

نبود که نبود…

[ پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391 ] [ 15:10 ] [ دختر صحرا ] [ ]


مسافر

میگن پُشت سر مسافر آب بریزی بر میگرده..

اشک که از آب زلال تره چرا مسافر من…..

بر نمی گرده…؟

[ پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391 ] [ 15:6 ] [ دختر صحرا ] [ ]


ناخوشی...

میخواهم راحت باشم…

بی جسارت و بی خجالت..

در جواب چه خبرها؟

چشمانم را ببندم و بگویم..

ناخوشی…………..

[ شنبه بیست و سوم دی 1391 ] [ 15:17 ] [ دختر صحرا ] [ ]


دلم

دلــــــم ؛

گـاهی میــگیــرد !

گـاهی میــسوزد !

و حتی گـاهی ،

گـاهی نــه _خِیــلی وقتـــها_

میـــشکند !

امــ ـا هنـــــوز می تَپــــد ....

[ سه شنبه نوزدهم دی 1391 ] [ 11:58 ] [ دختر صحرا ] [ ]


عشق و ارامش

استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى كه خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌كنند و سر هم داد می‌كشند؟

شاگردان فكرى كردند و یكى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.

استاد پرسید: این كه آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى كه طرف مقابل كنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت كرد؟ چرا هنگامى كه خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

شاگردان هر كدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچكدام استاد را راضى نكرد...

سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى كه دو نفر از دست یكدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یكدیگر فاصله می‌گیرد. آنها براى این كه فاصله را جبران كنند مجبورند كه داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر كنند.

سپس استاد پرسید: هنگامى كه دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟

آنها سر هم داد نمی‌زنند بلكه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌كنند.

چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیك است. فاصله قلب‌هاشان بسیار كم است.

استاد ادامه داد: هنگامى كه عشقشان به یكدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟

آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌كنند و عشقشان باز هم به یكدیگر بیشتر می‌شود.

سرانجام، حتى از نجوا كردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یكدیگر نگاه می‌كنند!

این هنگامى است كه دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد...
[ چهارشنبه سوم آبان 1391 ] [ 12:37 ] [ دختر صحرا ] [ ]


پيرمرد و دختر

دختر و پیرمرد
فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه روی یک آب نمای سنگی .
پیرمرد از دختر پرسید :
- غمگینی؟
- نه .
- مطمئنی ؟
- نه .
- چرا گریه می کنی ؟
- دوستام منو دوست ندارن .
- چرا ؟
- جون قشنگ نیستم .
- قبلا اینو به تو گفتن ؟
- نه .
- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم .
- راست می گی ؟
- از ته قلبم آره
دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید ؛ شاد شاد.
چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد ؛ کیفش را باز کرد ؛ عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت
[ چهارشنبه سوم آبان 1391 ] [ 12:35 ] [ دختر صحرا ] [ ]


واسه خنده...

یه زمانی نمیدونستم دلار چیه ، سکه چیه … بزرگترین دغدغه ی زندگیم این بود که آدامس میخرم عکسش تکراری نباشه !
[ چهارشنبه سوم آبان 1391 ] [ 12:31 ] [ دختر صحرا ] [ ]


واسه خنده...

یه زمانی نمیدونستم دلار چیه ، سکه چیه … بزرگترین دغدغه ی زندگیم این بود که آدامس میخرم عکسش تکراری نباشه !
[ چهارشنبه سوم آبان 1391 ] [ 12:31 ] [ دختر صحرا ] [ ]


بدون شرح..

خوب که فکر می کنم

می بینم گاهی یک شکلات ِ مغزدار


بیشتر میچسبد


تـــــا


عاشقانه های این عاشق های تو خالی !

[ چهارشنبه سوم آبان 1391 ] [ 12:30 ] [ دختر صحرا ] [ ]


هـــــــــي...

هــــی فلانـــــــــــــــــــــــــــــی…
عاشقـــــــانه های مــــرا بـــه خـــــودت نگیـــــر،
مخـــــاطب مــــن، معشـــــوقـــه ایــست کـــه وجـــودش را به دنیـــــایی نمیـــــدهــــم…
[ چهارشنبه سوم آبان 1391 ] [ 12:28 ] [ دختر صحرا ] [ ]


وقتي...

وقتی چند تا کوتاه فکر
معنی محبت و دل سوزی رو
از عشق و علاقه تشخیص نمیدن
وضع بهتر از این نمیشه ..!
[ چهارشنبه سوم آبان 1391 ] [ 12:27 ] [ دختر صحرا ] [ ]


دلتنگ

مشکل از جایی شروع میشه که …
دلتنگ کسی باشی که نیست،
حوصله کسی رو نداشته باشی که هست …
[ سه شنبه یازدهم مهر 1391 ] [ 15:1 ] [ دختر صحرا ] [ ]


قسمت....

جزایی بالاتر از این نیست ؛


که به کسی دل ببندی ،



که قسمت تو نیست ... !!!


[ پنجشنبه نهم شهریور 1391 ] [ 15:27 ] [ دختر صحرا ] [ ]


سالهاست كه رفته اي....

سالهاست رفته ای،

و هنوز هم، تنها که می شوم، با تو حرف می زنم!

برایت شعر می گویم!

درست شبیه دخترک نابینایی

که هر روز برای ماهی قرمز مرده اش غذا می ریزد.

بی آن که بداند ..


[ پنجشنبه نهم شهریور 1391 ] [ 15:23 ] [ دختر صحرا ] [ ]


براي ديگري...

عزیزم چه زیبـا اجرا میکنـی
خط به خط تمام گفتــــه هایم را
خواســـته هایم را
هه !!!!!
امـــــا
برای دیگری!


[ پنجشنبه نهم شهریور 1391 ] [ 15:20 ] [ دختر صحرا ] [ ]


كفشهاي سيندرلا...

بعــد ازرفتنـت جــایِ خیـــالـت در دلــم

مثـلِ کفشهــایِ سیندرلا

انـدازه یِ هیـچ یـک از مـردم شهـر نشـد

حتـــی بــه زور...!


[ پنجشنبه نهم شهریور 1391 ] [ 15:9 ] [ دختر صحرا ] [ ]


خدايا

مے گوینـد قِسمتـــ نیستـــ حِکمَتـــ استـــ

... خدایـا
مـَن معنیِ قِسمتـ و حِکمَتـــ را نمے دانمــ

امـا تـو معنےِ طاقَتــــ را مے دانـی ... مـَگــَر نــه ؟؟؟


[ پنجشنبه نهم شهریور 1391 ] [ 14:56 ] [ دختر صحرا ] [ ]


روزگار...

معشوقه ای پیدا کرده ام

به نام

روزگار...........

این روزها مرا درآغوش خویش

سخت به بازی گرفته است


[ سه شنبه هفتم شهریور 1391 ] [ 17:4 ] [ دختر صحرا ] [ ]


خيال اسوده...

تمــــام آنچــــه کـــه از زنــــدگی مــــی خـــواهـــم ؛

یکــــ غـــروب پنجشنبــــه پـــاییـــزی ســــت . . .

بــــا پنجـــره ای رو بــــه درختهـــا و کلاغهــــا

و هــــوای ملــــس و مـــرمـــوز مهــــر ،

بــــا یکــــ فنجـــان چــــای تـــازه دم

و یکــــ بــــرش بـــزرگــــ از کیکــــ خانگـــی مــــادرم ...

بــــا موسیقــــی دلـــــخواه ،

و خیالــــی کـــه از بـــابت تــــو سخــــت سخــــت آســــوده اســــت !!
[ سه شنبه هفتم شهریور 1391 ] [ 16:55 ] [ دختر صحرا ] [ ]


اغوشت...

جوری در آغوشت می‌خوابم

که خدا پیدایم نکند

و خیال کند اشتباهی به تو دو تا روح داده است
[ سه شنبه هفتم شهریور 1391 ] [ 16:33 ] [ دختر صحرا ] [ ]


جنس تو...

میشود بگویی

جـنـس تــو از چـیـسـت؟!

که در نـبـودنـت

"مـن" تـمـام می شـوم

و "تــو"

در دیـگری

شـروع می شـوی!!!


[ سه شنبه هفتم شهریور 1391 ] [ 16:12 ] [ دختر صحرا ] [ ]


به سلامتي

به سلامتیه اونی که وقتی توی آغوشش منو میگیره.....
همه ی وجودم میـــــــــــــلرزه...
نه ازترس یا سرما.....
واسه وحشت از فردای بدون اون ♥


[ سه شنبه هفتم شهریور 1391 ] [ 16:8 ] [ دختر صحرا ] [ ]


دوستان بجاي ما

وقتی بهت میگه جات خالیه...

نگو دوستان به جای ما ...

شاید منتظر اینه که بگی ...

جامو نگهدار ، زود میام ...!
[ سه شنبه هفتم شهریور 1391 ] [ 16:4 ] [ دختر صحرا ] [ ]


قلب پارچه اي

دیگر با عروسک هایم بازی نمی کنم.

بزرگ شدم،

خود عروسکی شدم،

آنقدر بازی ام دادند

که قلبم با تکه پارچه های رنگارنگ وصله خورده است…

لااقل، تو دیگر قلب پارچه ای ام را پاره نکن ...


[ سه شنبه هفتم شهریور 1391 ] [ 16:1 ] [ دختر صحرا ] [ ]


لعنتي...

لعنتــــــــی نمی شود دوستت نداشت

لجم هم که بگیرد از دستت

نهایتش این است که

دفترچه ی خاطراتم

پر از فحش های عاشقانه می شود ! ...


[ سه شنبه هفتم شهریور 1391 ] [ 15:56 ] [ دختر صحرا ] [ ]


قلب دوم...

شـنـیـده بـودم "پــــــا"، "قـَـلبِ دوم" اسـت . . .

امّــا بــاور نـَـداشـتـم . . .

تـا آن زمــان کــه فــهـمـیـدم،

وقـتـی دلِ مـانـــدن نـَـدارم،

پــایِ ایـسـتـادن هــَـم نـیـسـت . . .


[ سه شنبه هفتم شهریور 1391 ] [ 15:52 ] [ دختر صحرا ] [ ]


يادم باشد...

یــادم بــاشـــد ، امشب بعضی از آرزوهایمــ را دَم ِ در بگذارم
تــا رفتگـــر ببــــرد ! بیچــاره او ...
ما بقــی را هم نقــدا بــا خود بــه گور می بـــرم
ما بقــی همــان آرزوی بــا تــو بودن است
نتــرس جانکم !
حتــی آرزوی ِ داشتنت را هم بــه کســی نمی دهم ...


[ سه شنبه هفتم شهریور 1391 ] [ 15:35 ] [ دختر صحرا ] [ ]


حساب رفتنت....

انگار قرار نیست با تو بی حساب شوم

سالهاست که رفته ای

اما...

هنوز هم اشکهایم

دارند حساب "دیدنت"را با چشمهایم صاف میکنند...



[ سه شنبه هفتم شهریور 1391 ] [ 15:31 ] [ دختر صحرا ] [ ]